![]() |
![]() |
|
هر گز هرگز بی تو بر دل عشقی هر گز نمی بندم خدا خدا خدایا اگر به کام من جهان نگردانی
اگر خدا خدا یا مرا بگریانی من اسمانت را زغم بگر یانم
فسانه ها دارم منم که چون گل شکفته برلب ترانه ها دارم
تو بیا که بی تو اه سردم که بی تو موج دردم
در مان این دل تنگم تویی
فقط تو |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم بهمن 1385ساعت 10:19 توسط ققنوس |
|
|
امشب ز غمت میان خون خواهم خفت وز بستر عافیت برون خواهم خفت
من تنگدلم یا که جهان تنگ شده؟
وقتی که تو حرفی نزنی بهتره هیچی نشنید درخت بی خزونی تواز جنس نور وعاطفه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 15:21 توسط ققنوس |
|
|
سلام دوستان
ببخشید اگر چرت وپرت نوشتم یه وقت حالم اصلا
خوب نیست
فقط اومدم بگم
اگر ناهید نباشه میخوام دنیا نباشه
من این وبلاگ رو به عشق ناهید زدم
هنوز نمیدونم ولی اگر قرار
باشه اون نباشه منم درشو
تخته میکنم
پس اگر دیگه نیومدم
دلیلش رو بدونین
ببخشید اگر تو این مدت
مزاحمتون شدم با ازار
واذیتام
حلال کنید
بگزار تا بگریم چون ابر
دربهاران کز سنگ ناله خیزد
وقت وداع یاران
ناهید همیشه دوستت خواهم داشت
همیشه در قلب منی
ارزو دارم هرجا هستی
خوش بخت باشی
گور بابای مصی هم کرده
دوستان عزیز ممنون که تو این مدت منو تحمل کردین
خدا نگهدارتون
مصی مرد مرد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 16:35 توسط ققنوس |
|
|
از لذت دیدار یار همگی سرمست بودند و ذره ذره ی وجودشان از شوق بندگی لبریز .چند روزی بود که به اجبار از میهمانی معشوقشان دل کنده و به سمت دیار خود به راه افتاده بودند. ساعتی به اذان ظهر مانده بودکه محمد ایستاد و تمام حجاج را فراخواند.همگی با حیرت پیامبر را نگاه می کردند .چه می خواست بگوید ؟؟؟؟؟؟ چه امری تا این حد اهمیت داشت که به محمد اجازه ی رسیدن به شهر را هم نمی داد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
محمد(ص) دوش به دوش علی (ع) ایستاد و با صدایی رسا تر از همیشه سکوت صحرا را به این کلام مزین فرمود: (( من کنت مولاه فهذا علی مولا )) خطاب این فرمان تمام کائنات از عرش تا فرش بود. یا علی.......... ای والاترین سرور از نخستین روزی که قدم به این دنیای خاکی نهادیم هر لحظه و هر کجا با یاد و نام شما زندگی کرده ایم . قبل از انکه نام خود را بدانیم نام شما را در گوشمان زمزمه کردند . شروع و پایان تمام کارهای ما نام زیبای شما بوده وهست . ای مهربانترین پدر عالم امروز ساعتی مانده به انکه ندای بزرگی پروردگارمان به گوش برسد از جا بر میخیزیم و برای تحکم عهد میانمان با صدایی بلند , بلند تر از بلندترین بلندای جهان فریاد می زنیم : ای جلوه ی حق ما با تو هستیم و تویی مولا ی ما . تو را به عظمت صاحب زادگاهت ما را لایق ان بدان که از امتت باشیم...........
(( ای وقار هستی عید ولایتت مبارک )) تقدیمی از((هستی)) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 21:1 توسط ققنوس |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 20:54 توسط ققنوس |
|
|
چه روزگار غریبیه کافیه تا کمی حواست پرت شه تا تو هم تبدیل بشی به یه خاطره یه خاطره که سالی یک بار هم کسی گردو غبارشو پاک نمیکنه. نمیدونم شاید اینقدر ماشینی شده باشی که دیگه حوصله پاک کردن گرد و غبار خاطره هات رو نداشته باشی. ولی امشب با همه شبا فرق داره .دستت رو اروم روی قلبت بکش حالا یه چیزی می بینی یه خاطره یه خاطره از یه شب قشنگ. امشب یه شب بی نظیره. بلندترین و قشنگ ترین شب سال .شبی که مخصوص همه ی عاشقاس . تو این شب همه ی عاشقا کنار معشوقشون مینشینن و تا صبح تو گوشش عاشقونه نجوا میکنن. تو هم تا دیر نشده بلندشو.بلند شو و وضو بگیروتا صبح کنار سجاده با معشوق ازلی و ابدیت صحبت کن. براش از عشقت بگو .بگو گه چقدر دوسش داری بگو که بزرگترین افتحارت بندگی اونه.هر چقدر دوست داری براش حرف بزن اینقدر بگو تا دلت سبک بشه مطمئن باش همه ی حرفاتو با جون و دل گوش میکنه.اخه اون دوست داره صداتو بشنوه.امشب از اون شبای که حالا حالا ها صبح نمیشه.پس حسابی وقت داری تا باهاش حرف بزنی . اره امشب شب یلداس . عاشقا شبتون مبارک.
یلدا با ولادت و میلاد و تولد هم خانواده است. پیشینیان ما که به نبرد دائمی روز وشب /نور و ظلمت / خوبی و بدی واهورا واهریمن اعتقاد داشتند میگفتند که طولانی ترین نبرد سال نبرد شب یلدا است که به درخشش خورشید و پیروزی نور ختم میشود . یلدا شب تولد خورشید است . تولد خورشیدتان مبارک.
این متن توسط یکی از عزیزان بزرگوار فرستاده شده شاعر نسل جوون یکی از با استعداد ترین و عاشق ترینهای نسل ما در یه جمله صاحب قلم وصاحب اندیشه لطفا نظراتتون رو بدین انشا الاه به زودی زود ادرس وبلاگ ایشون رو میزارم تو وب تا همگی بتونیم از مطالب ارزنده ونثر های شیوا متنهای و زیبای ایشون بهره مند شویم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 18:47 توسط ققنوس |
|
|
سلام دوستان
حتمنا میدونید قرار بود یه جشن تولد تو وب بگیریم ولی نشد دلیلش این بود که یکی از عزیز ترین دوستانم نمی تونست شرکت کنه قرار بود دیگه اپ نکنم تا اون عزیز بیاد که شکر خدا به سلامت امروز اومد دوستان میدونید که امشب شب یلدا ست ولی مط مئ نن خیلی ها نمیدونن این شب چرا اینقدر برای ما عزیزه دلیلیش اینه ایرانیان باستان با باور اینکه فردای شب یلدا با دیدن خورشیدروز ها بزرگتر شده وتابش نور ایزدی افزونی میابد اخر پاییز واول زمستان را زایش مهر یا زایش خورشید میخواندند وبرای ان جشن بزرگی بر پا میکردند واگر توضیحات بیشتری خواسته باشید میتو نیدازوبلاگ دوست عزیزمون شاپرک دیدن فرمایید توضیحات کامل وجامع در باره در باره شب یلدا رو اونجا مطالعه فرمایید این شب عزیز رو به همه شما
عزیزان تبریک میگم
امید وارم سالیان سال زیر سایه پدر
ومادر ودر کنار خانواده جشن
بگیرید
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 13:50 توسط ققنوس |
|
|
سلام دوستان
امشب یه عزیز ازم سوالی پرسید که حقیقتا نتونستم جواب بدم حالا میخوام این سوال رو از شما بپرسم هر کی دوس داره نظر خودشو بگه شاید منم به جواب سوالم برسم سوال اینه اگر قرار باشه قلبتون رو تقسیم کنید بین افرادی که دوستشون دارین چطور این کار رو میکنین؟ واقعا سخته نه؟ راستی واحدتو ن باید درصد باشه ممنون میشم جواب بدین |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 21:31 توسط ققنوس |
|
|
خیلی وقته که ندیدمت گلم
بیقرارم تا ببینمت گلم تو سکوت پشت این پنجره ها موندگارم تا ببینمت گلم پیش کش نگاه تو قلب منه یاد حرفات منو اتیش میزنه همه هستیم به فدای تو گلم با تو بودن تنها خواهش منه کاشکی پرنده ای بودم پر میزدم رو بومتون شاید یه روز پنجره هارو وا کنی ابم بدی دونم بدی عشق رو خودت یادم بدی شاید یه روز اسم منو صدا کنی گریه هام مر حم دردای منه بی صداست به عشق فر یاد شدنه این پرنده اسیر بی صدا داره اسم تو رو فر یاد میزنه نفسای اخره اه ای خدا دل من جون داره میده بی صدا من میخوام یه بار دیگه ببینمش که بپرسم که چرا رفته چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟ میدونی همیشه دوستت خواهم داشت |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 6:54 توسط ققنوس |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 20:22 توسط ققنوس |
|
|
در سكوت مي توان نگاه را معنا كرد و آن را با عشق به دل پيوند زد مي توان بهار را به ديدار برگهاي خزان زده برد و براي رازقي هاي اميد از عطر دوست داشتن گفت مي خواهم سكوت كنم و تنها به حرف نگاهت گوش كنم
(ارسالی ازطرف یاسمین) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 20:46 توسط ققنوس |
|
|
ولادت با سعادت هشتمین اختر تابناک اسمان ولایت وامامت
امام رضا را به عموم شیعیان جهان تبریک وتهنیت عرض میکنم یا ضامن اهو |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 13:23 توسط ققنوس |
|
|
فکر بلبل همه انست که گل شد یا رش
دلبرایی همه ان نیست که عاشق بکشند جای انست که خون موج زند در دل لعل بلبل از فیض گل اموخت سخن ورنه نبود ای که در کوچه معشوقه ی ما میگذری ان سفر کرده که صد قافله دل همره اوست صحبت عافیت گرچه خوش افتاد ای دل صوفی سرخوش ازاین دست که کج کرده کلاه دل عاشق که به دیدار تو خوگر شده بود |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 7:3 توسط ققنوس |
|
|
ببرد از من قرار و طاقت و هوش
نگاری چابکی شنگی کلهدار زتاب اتش سودای عشقش چو پیراهن شوم اسود خاطر اگر پوسیده گردد استخوانم دال و دینم دل و دینم ببردست دوای توست دوای توست عاشق |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 17:2 توسط ققنوس |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 13:17 توسط ققنوس |
|
|
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
دل دیوانه از ان شد که نصیحت شنود انچه در مدت هجر تو کشیدم هیهات با سر زلف تو مجموع پریشانی خود ان زمان کارزوی دیدن جانم باشد گربدانم که وصال تو بدین دست دهد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 13:6 توسط ققنوس |
|
|
پاییز رنگ قرمز زرد
سوزش آتش و ریزش بر گهای سوخته فصل مرگ برگ فصل مردن گلها و سبزی سبز برگ درختها چه زشت چه غم کده ای ست این پاییز این متن توسط(م . ح) بی رنگ فرستاده شده |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 12:28 توسط ققنوس |
|
|
ای کاش قلبها در چهره ها بود
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 12:18 توسط ققنوس |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 6:58 توسط ققنوس |
|
|
در ان لحظه که بمیرم در ارزوی تو باشم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 6:35 توسط ققنوس |
|
|
نام تو را خوا ندم و شعري سپيد در غز لستا ن خيا لم د ميد در پي نا م تو غزل مست مست آمد و د ر خلوت شعرم نشست حرف تو را گفتم گويي بهار با دل من دا شته صد ها قرار نا م تو آ غا ز شكوفايي است حرف تو لبريز ز گويايي است پيش قد وم تو افق خم شده سنگ پر ا ز صحبت زمزم شده بيد اگر خم شده مجنون توست لاله ا گر سوخته دل خون توست سرو ا گر قا متي ا فر ا شته این متن توسط هد هد فرستاده شده |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم آذر 1385ساعت 19:2 توسط ققنوس |
|
|
میخوام فریاد بزنم تا تمام دنیا بدونه دوستت دارم
اهای مردم بدونین من دوستش دارم
میمیرم براش
عاشقشم |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم آذر 1385ساعت 18:48 توسط ققنوس |
|
دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم آذر 1385ساعت 13:18 توسط ققنوس |
|
|
این کوزه چومن عاشق زاری بودست
در بند سر زلف نگاری بودست این دسته که در گردن او می بینید دستیست که در گردن یاری بودست |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم آذر 1385ساعت 13:8 توسط ققنوس |
|
|
یاریکه دلم زبهر او زار شدست
او جای دگر به غم گرفتار شدست من در طلب علاج خود چون کوشم چون انکه طبیب ماست بیمار شدست |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم آذر 1385ساعت 7:33 توسط ققنوس |
|
|
در چشم محققان چه زیبا و چه زشت
منزلگه عاشقان چه دوزخ چه بهشت پوشیدن بی دلان چه اطلس چه پلاس زیر سر عاشقان چه بالین وچه خشت |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم آذر 1385ساعت 7:19 توسط ققنوس |
|
|
گریه می کنم تا توی اشکام تورو ببینم
اشکامو پاک می کنم تا کسی تورو نبینه
نخستین تابش عشق اخرین تابش عقل است |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم آذر 1385ساعت 5:17 توسط ققنوس |
|
|
گفتم ای عشق بیا تا که بسازی مارا
یا که ویرانه کنی ساخته دنیارا گفتم ای عشق چه بر روز تو امد امروز که به تشویش سپردی شب عاشقها را حیف از امروز که بی عشق به شب امد ای کاش خورشید تو اغاز کند فردارا |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم آذر 1385ساعت 5:10 توسط ققنوس |
|
|
عشق کودکی سر به هواست که قولش را فراموش میکند
کور و کر است وقتی چیزی را میخواهد وهرگز از خواستهاش نمیگذرد ارزویش زمان نمیشناسد و به شادیش اعتمادی نیست با یک جهان نا امیدی به پیش می تازد و با بازیچه ای از دست می رود عشق واقعی اتشی دیر پا ست که همیشه در جان شعله میکشد وهم اکنون این اتش عشق توست که در وجود من زبانه می کشد دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم آذر 1385ساعت 4:53 توسط ققنوس |
|
|
دراین خاموشی لبها نگاهت
نگاهت صد زبان دارد سرود عشق را از یار تو پنهان میکنی تاکی؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم آذر 1385ساعت 4:39 توسط ققنوس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دارم از عشقت میسوزم
فقط همین |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 |
| پیوندها |
|
لسان الغیب |
|
RSS
|